شنبه 1 مهر 1396  
English خانه تماس با ما نقشه سایت







عشق

 پیرمردی صبح زود از خانه‌اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند. پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند سپس به او گفتند: باید از شما عکسبرداری شود تا مطمئن شویم جایی از بدنت آسیب ندیده باشد. پیرمرد در آن حال زخمی غمگینانه گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست. پرستاران از او دلیلش را پرسیدند.پیرمرد گفت:زنم در خانه سالمندان است,هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود!پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد,چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟ پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت: اما من که می‌دانم او چه کسی است...

مرد زاهد کوهستان"

مرد زاهدی که در کوهستان زندگی می کرد، کنار چشمه ای نشست تا آبی بنوشد و خستگی در کند. سنگ زیبایی درون چشمه دید. آن را برداشت و در خورجینش گذاشت و به راهش ادامه داد.
در راه به مسافری برخورد کرد که از شدت گرسنگی با حالت ضعف افتاده بود. کنار او نشست و از داخل خورجینش نانی بیرون آورد و به او داد.
مرد گرسنه هنگام خوردن نان، چشمش به سنگ گران بهای درون خورجین افتاد. نگاهی به زاهد کرد و گفت: «آیا آن سنگ را به من می دهی؟» زاهد بی درنگ سنگ را درآورد و به او داد.
مسافر از خوشحالی در پوست خود نمی گنجید. او می دانست که این سنگ آنقدر قیمتی است که با فروش آن می تواند تا آخر عمر در رفاه زندگی کند، بنابراین سنگ را برداشت و باعجله به طرف شهر حرکت کرد.
چند روز بعد، همان مسافر نزد زاهد آمد و گفت: «من خیلی فکر کردم، تو با این که می دانستی این سنگ چه قدر ارزش دارد، خیلی راحت آن را به من هدیه کردی.» بعد دست در جیبش برد و سنگ را در آورد و گفت: «من این سنگ را به تو برمی گردانم ولی در عوض چیز گران بهاتری از تو می خواهم. به من یاد بده که چگونه می توانم مثل تو باشم؟»

ارزشمند ترین کلمات...

 سازنده ترین کلمه" گذشت" است... آن را تمرین کن
 پر معنی ترین کلمه" ما" است...آن را بکار ببند.
 عمیق ترین کلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
 بی رحم ترین کلمه" تنفر" است...از بین ببرش.
 سرکش ترین کلمه" هوس" است...بآ آن بازی نکن.
 خود خواهانه ترین کلمه" من" است...از ان حذر کن.
 ناپایدارترین کلمه "خشم" است...ان را فرو ببر.
 بازدارترین کلمه "ترس"است...با آن مقابله کن.
 با نشاط ترین کلمه "کار"است... به آن بپرداز.
 پوچ ترین کلمه "طمع"است... آن را بکش.
 سازنده ترین کلمه "صبر"است... برای داشتنش دعا کن.
 روشن ترین کلمه "امید" است... به آن امیدوار باش.
 ضعیف ترین کلمه "حسرت"است... آن را نخور.
 تواناترین کلمه "دانش"است... آن را فراگیر.
 محکم ترین کلمه "پشتکار"است...آن را داشته باش.
 سمی ترین کلمه "غرور"است... بشکنش.
سست ترین کلمه "شانس"است... به امید آن نباش.
 شایع ترین کلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
 لطیف ترین کلمه "لبخند"است...آن را حفظ کن.
 حسرت انگیز ترین کلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگیر.
 ضروری ترین کلمه "تفاهم"است... آن را ایجاد کن.
 سالم ترین کلمه "سلامتی"است... به آن اهمیت بده.
 اصلی ترین کلمه "اطمینان"است... به آن اعتماد کن.
 بی احساس ترین کلمه "بی تفاوتی"است... مراقب آن باش.
 دوستانه ترین کلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نکن.
 زیباترین کلمه "راستی"است... با ان روراست باش.
 زشت ترین کلمه "دورویی"است... یک رنگ باش.
 ویرانگرترین کلمه "تمسخر"است... دوست داری با تو چنین کنند؟
 موقرترین کلمه "احترام"است... برایش ارزش قایل شو.
 آرام ترین کلمه "آرامش"است... به آن برس.
 عاقلانه ترین کلمه "احتیاط"است... حواست را جمع کن.
 دست و پاگیرترین کلمه "محدودیت"است... اجازه نده مانع پیشرفتت بشود.
 سخت ترین کلمه "غیرممکن"است... وجود ندارد.
 مخرب ترین کلمه "شتابزدگی"است...مواظب پلهای پشت سرت باش.
 تاریک ترین کلمه "نادانی"است...آن را با نور علم روشن کن.
 کشنده ترین کلمه "اضطراب"است...آن را نادیده بگیر.
 صبورترین کلمه "انتظار"است... منتظرش باش.
 بی ارزش ترین کلمه "انتقام"است... بگذاروبگذر.
 ارزشمندترین کلمه "بخشش"است... سعی خود را بکن.
 قشنگ ترین کلمه "خوشروئی"آست... راز زیبائی در آن نهفته است.
تمیزترین کلمه "پاکیزگی"است... اصلا سخت نیست.
 رساترین کلمه "وفاداری"است... سر عهدت بمان.
 تنهاترین کلمه "گوشه گیری"است...بدان که همیشه جمع بهتر از فرد بوده.
 محرک ترین کلمه "هدفمندی"است... زندگی بدون هدف روی آب است.

.... و هدفمندترین کلمه "موفقیت"است... پس پیش به سوی آن.

مشکلات را زمین بگذار

استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟

شاگردان جواب دادند: 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم

استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.

استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟

یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..

حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟

شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.

استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟

شاگردان جواب دادند: نه

پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم

شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.

استاد گفت: دقیقا“ مشکلا ت زندگی هم مثل همین است. اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد. اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود. فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید. به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید
در باره استان
در باره دانشگاه
تماس با ما
نقشه سایت 
راهنمای سرویسهای تحت وب
پست الکترونیک 
سامانه سیب 
طراحی و اجرا: اداره آمار و فن آوری اطلاعات دانشگاه
Copyright © 2010 Arak University of Medical Sciences - All rights reserved